|
------------------------------------------------------------------------------------------------------------ + نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/23 23:45 توسط ALi _ N.a |
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/14 14:7 توسط ALi _ N.a |
چشــــــم وا کن که لبت خوشه انگور شود هر چه ناز است به چشمان تو منظور شود چشـــــــم وا کن که تو را سير ببينم شايد دلم آشفتــــه آن قهــــوه ای شــــور شود آتشيــــــن شو،هوس ميــــوه نوبر کـــردم سرخ کن گونه که شرم از دهنم دور شود سرخ نوشيدی و آب از لب من جاری شد رفت تا روی لبـــت موجی مغــــــرور شود قسمت اين بود بخندی و به کامم بکشی تا دلت صاحـــب يک نيمــــه رنجـــور شود من شدم رود و تو درياچه ای از نور شدی من شدم اشک که آب دهنــت شور شود + نوشته شده در سه شنبه 1386/09/06 17:43 توسط ALi _ N.a |
دلم امروز گواه است کسی می اید حتم دارم خبری هست گمانم باید... << مژده ای دل که مسیحا نفسی ... >>می اید ماه در دست به دنبال که اینگونه زمین مست می گردد و بک لحظه نمی اساید ؟! باز از جاده بپرسم که چرا می رقصد مست موسیقی گامی شده باشد شاید ..گله کم نیست ولی لب ز سخن خواهم بست اگر ان چهره یه لبخند لبی بگشاید + نوشته شده در سه شنبه 1386/08/08 5:35 توسط ALi _ N.a |
........................................................................................................................................... غروب پاییز برگهای ریز ریز در انتظار یک عزیز
سالهاست که نشسته ام
اشــک هـایـــم جـــاریــســت ابرها به احــتـرام مــن نمـــی بـــارنــد
آواز غمناک بر زیر لب دارم قناری ها هم به احترام من نمی خوانند
تنها یادگار من از او قاب عکسی از روی زیبای اوست
زمزمه های گـوش مــن صـدای پـاک و بــی ریا اوست
دل تــا ابـد در انـتــظــــار نـگــاه مـســـتــانــه ی اوست
از او شعر مینویسم امــا شــعر ناتوان از وصف اوست
وقتی که او بار سفر بست
دل عاشق خود را از من کند و به خاک پیوست !
آری، تا زنده ام در انتظارم ، انتظاری بی پایان
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/12 5:7 توسط ALi _ N.a |
باز رهان خلق را از سر و از سر كشى اى كه درون دلى چند ز دل، دركشى... نفس شكمخوار را روزه مريم دهى تا سوى بهرام عشق مركب لاغر كشى
باز اى و دل تنگ مرا مونس جان باش وين سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده كه در ميكده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش... + نوشته شده در سه شنبه 1386/06/20 0:6 توسط ALi _ N.a |
پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي پاييز بهاريست که عاشق شده است + نوشته شده در جمعه 1386/06/16 3:59 توسط ALi _ N.a |
واسه موندن دیگه دیره نگو نه.......... منو نمی دیدی و دلت رو به یکی دیگه داده بودی... عمر دوست دارم ها خیلی کوتاه شده ....اما ای کاش واقعی بود نه دروغین + نوشته شده در دوشنبه 1386/04/25 22:57 توسط ALi _ N.a |
عشقم فدای تو عشقم برای تو ، احساسم برای تو ، زندگی ام برای تو ، من هیچ نمیخواهم! با قلب و احساس من بازی کن ، این قلب سرگرمی تو.... تو شاد باش ، من میسوزم ، تو بی خیال باش ، من میسازم.... در راه عشق تو مثل آتش سوختم و اینک نیز تنها خاکسترم بر جا مانده است.... خاکستری که تنها با باد محبت و عشق تو دوباره شعله ور خواهد شد.... در راه عشق تو چه سختی هایی کشیدم ، چه شکنجه هایی دیدم ،چه غم و غصه هایی چشیدم ، و چه اشکهایی که نگو برای تو ریختم ، غرورم را شکستم و از همه گناههایت گذشتم ، همه اینها فدای آن قلب بی وفای تو.... از آن سو تو از عشق سرد شدی ، از این سو من در عشق تو میسوختم از آن سو تو بیخیال این دل عاشق من بودی ، از این سو من لحظه به لحظه به یاد تو و دلتنگ تو بودم ......... + نوشته شده در پنجشنبه 1385/11/19 12:47 توسط ALi _ N.a |
به ديدارم بيا هر شب در اين تنهايي تنها و تاريک خدا مانند دلم تنگ است. بيا اي روشن .... اي روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زير سرپوش سياهي ها دلم تنگ است. بيا بنگر چه غمگين و غريبانه در اين ايوان سرپوشيده وين تالاب مالامال دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهي ها و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي. شب افتاده است و من تنها و تاريکم .... و در ايوان من ديريست در خوابند پرستوها و ماهي ها و آن نيلوفر آبي بيا اي مهربان با من ! بيا اي ياد مهتابي ! + نوشته شده در یکشنبه 1385/11/15 20:12 توسط ALi _ N.a |
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس + نوشته شده در یکشنبه 1385/11/15 20:7 توسط ALi _ N.a |
عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر عشق يعني دل تپيدن بهردوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي + نوشته شده در یکشنبه 1385/11/15 19:19 توسط ALi _ N.a |
اگر بهترين دوست نيستي اقلا بهترين دشمنم باش . اگه غمخوارم نيستي اقلا بزرگترين غمم باش . هرچه هستي هميشه بهترين باش چون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند پس در بدترين خاطراتم بهترين باش + نوشته شده در شنبه 1385/11/14 11:55 توسط ALi _ N.a |
اي الهه عشق به خاطر داشته باش که به فراموشي بسپاري + نوشته شده در شنبه 1385/11/14 11:49 توسط ALi _ N.a |
+ نوشته شده در شنبه 1385/11/14 11:43 توسط ALi _ N.a |
*********************
*****خدایا صدامو که میشنوی... منم عاشق... همون که از عشق می گفت و می نوشت ...همون که در عاشقی خسته نمی شد. اما حالا از دست این زمونه بریدم.از دو رنگی ها خسته شدم...این همه دو رنگی دور وبرم ... خیلی خسته شدم .خدایا منو ببر از اینجا .از اینجا خسته شد + نوشته شده در شنبه 1385/11/14 4:35 توسط ALi _ N.a |
+ نوشته شده در جمعه 1385/11/13 18:33 توسط ALi _ N.a |
+ نوشته شده در جمعه 1385/11/13 18:30 توسط ALi _ N.a |
خواستم بگويم دوستت دارم + نوشته شده در جمعه 1385/11/13 18:2 توسط ALi _ N.a |
با من بمان اي همصدا ، تا آخره اسم سفر از جاده هاي پر خطر ، اين خسته را با خود ببر با من بخوان اي همنوا ، شعر سپيد عاشقي اين واژه را با هر زبان ، تنها توئي که لايقي من صد بيابان عاشقم ، درياي عشقم را ببين از آسمان قلب من ، گلهاي حسرت را بچين در کوچه هاي عاشقي ، من عابري دلخسته ام از من گذشتم با دلم ، چون بر دلت دل بسته ام در فصل سرد عاشقي ، من گرم پندار توام در وصف عشقت مانده ام ، حالا پي شعري نوام در شهر بي سامان شب، با ياد تو من شاعرم از قصه هاي شهر شب ، تنها توئي در خاطرم .... + نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/13 22:16 توسط ALi _ N.a |
عشقت را نسيب کسي کن که لايق آن باشه نه تشنه آن چون هر تشنه اي روزي سيراب مي شود* بد ترين شکل دلتنگي آن است که در کنار او باشي و بداني که هرگز به او نخواهي رسيد اگر کسي تو را آنطور که مي خواهي دوست ندارد دليل نمي شود که تو را با تمام وجود دوست ندارد* + نوشته شده در جمعه 1385/09/03 23:24 توسط ALi _ N.a |
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن ولي فرار نكن. براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن. براي عشق بمير ولي كسي رو نكش. براي عشق خودت باش ولي خوب باش. + نوشته شده در شنبه 1385/04/17 20:26 توسط ALi _ N.a |
دلم غم دارد امشب آرام جان خسته ره می سپارد امشب در نگهات مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب از تو دارم یادگاری سردی این بوسه را پیوسته بر لب قطره قطره اشک چشمم می چکد با نم نم باران به دامن بسته ای بار سفر را با تو ای عاشق ترینم بد کردم امشب رنگ چشمت رنگ دریاست سینه ی من دشت غم هاست یادم آید زیر باران با تو بودن با تو تنها زیر باران با تو بودن زیر باران با تو تنها باران می بارد امشب تو را کم دارم امشب دلم غـــــــــم دارد امشب آرام جان خسته ره می سپارد امشب این کلام آخرینم برده میل زندگی را از سر من گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باور من رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در نگاهم زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گــــــــنـــــــــاهــــــــــــم + نوشته شده در سه شنبه 1385/02/05 13:33 توسط ALi _ N.a |
هر کسی سهم خویش را میطلبید سهم هر کس که رسید داغتر از دل ما بود ولی... نوبت من که رسید سهم من یخ زده بود سهم من چیست مگر؟ یک پاسخ! پاسخ یک حسرت سهم من کوچک بود قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت وسعتی تا ته دلتنگی شاید از وسعت ان بود که بی پاسخ ماند................... + نوشته شده در شنبه 1385/02/02 13:7 توسط ALi _ N.a |
+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/11/06 12:43 توسط ALi _ N.a |
غم غروب نگاهت نشست بر روحم بمان ستاره که بي تواميد مي ميرد ميان دشت بنفشه کنار برکه عشق براي شهر دلم انتظار مي ميرد چگونه بي تو بمانم بدان.بهانه من......... + نوشته شده در پنجشنبه 1384/11/06 12:33 توسط ALi _ N.a |
|